نظر علي الطالقاني
537
كاشف الأسرار ( فارسى )
پنجم آن كه در مقام بر آوردن حوائج خادم و كفايت مهمّات او چنان باشد كه گويا العياذ باللّه زير دست او در تحت فرمان او و به منزلهء دست و پا و اعضاى او است كه هرطور او را فرمان دهد اطاعت نمايد . چنانچه خادم نيز در مقام خدمت بايد چنين باشد و او را خواهشى جز خواهش مولا نباشد و هوا و هوس او تابع ارادهء مولا باشد بلكه او را خواهشى جز اطاعت مولا نباشد چنانچه بدن و اعضاء نسبت به روح چنين است . پس ظاهر شد آنچه وارد شده از تشبيه نمودن ائمه طاهرين را به بدن و اعضاء نسبت به خداوند يكتا ، سيّما در زيارات امير المؤمنين ( ع ) كه جنب اللّه و نفس اللّه و يد اللّه و عين اللّه و وجه اللّه و غير اينها ذكر شده ، و آنچه در حديث قدسى است كه حق تعالى مىفرمايد بندهء من تقرّب مىجويد به من به نوافل تا آن كه محبوب من مىشود و چون دوست داشتم او را و محبوب من شد ، مىشوم من گوش او و چشم او و دست او الخ . 143 معنى ديگر آنكه چون مظهر جميع آثار و افعال و صفات شخص ، بدن و اعضا است و او است واسطه ما بين شخص و ديگران كه هر چه از او به غير رسد از خير و شر ، به بدن رسد و آنچه از غير نيز به او رسد به بدن رسد ، لهذا ولىّ مطلق ، تشبيه به بدن شدهاند كه از حق گيرند به خلق دهند فيوضات را و از خلق گيرند به حق رسانند سؤالات را . و معنى ديگر قدسى آن است كه به مقام عصمت رسد كه عمدا هيچ گناه نكنند ، آنچه شنود حق شنود و آنچه بيند حق بيند و هكذا . بارى از آنچه گفتيم ظاهر شد كه اطاعت آقا با متابعت هوى راست نيايد زيرا كه ضدّند و اين است معنى أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ 144 ( فرقان ) . اشاره اين بود قدرى از صفات كوچكنوازى و بندهدارى كه همهء آنها مخصوص خداوند يكتا است و اولياى معصومين خود را نيز به همين صفات آفريده . و غرض از بيان اين صفات اين بود كه بدانى كه سزاوار مولويّت و آقائى و مستحق خدمت و اطاعت و بندگى ، احدى نيست مگر حق تعالى و خلفاى معصومين او كه متخلقاند به اخلاق اللّه . حال گوئيم بدان كه يك صفت ديگرى نيز هست در مقام مولويّت كه مخصوص خلفاى خدا است از آن جهت كه مخلوقند ، و اكمل اين صفت در اكمل مخلوقات است كه سادات ما محمّد و آل محمّد ( ص ) باشد . و آن اين است كه در مقام رعيّت دارى و امّتنوازى بايد چنان باشند كه امّت خود را بر خود و اهل خود و ذريّهء خود مقدّم بدارند و